جمال زاده

 

 گوناگون

 

ایرج میرزا

صفحه اول
بازگشت به صفحه جوک

 


wait for a persian/farsi joke  

شیر و روباهان

 

مهشید امیر شاهی

تقدیم به آقا بالا سرها

گوزن نر را کل و قوچ و لوکی کشته بودند و می خواستند بین خود تقسیمش کنند که شیر از راه رسید و گفت:

- چون ما سلطان جنگلیم این شکار هم مال ماست.

کل ماهرخ رفت:

- من ابداً اهل باج دادن نیستم.

شیر با ضربهٌ پنجه او را نقش زمین کرد و گفت:

- آن که باج می گرفت شغال بود –  ما خراج می گیریم.

قوچ سینه را جلو داد:

- من اصلاً حرف زور نمی شنوم.

شیر کشیدهٌ آبداری بیخ گوشش زد و گفت:

- گرفته بود –  بازش کردیم تا بعد از این بشنوی.

لوک لب ورچید:

 من اصولاً جمهوریخواهم.

شیر لگدی به آبگاهش نواخت و گفت:

  پس برو در رفراندم شرکت کن –  ما هم آمدیم.

شر آن سه تازه کم شده بود و شیر می خواست سر فرصت لقمهٌ چرب و نرمی از غنیمت جدید به دهان بگذارد که سه روباه قد و نیم قد وارد صحنه شدند.

یکی از ایشان گفت:

- یک سوم گوزن را من به عنوان جریمه برمی دارم، چون شکار حیوان حرام گوشت شرعاً قدغن است .

شیر غرید:

  گوشت گوزن که حرام نیست، به علاوه به ما همه چیز حلال است.

دومی، بی اعتنا به غرش شیر، یک سوم دیگر گوزن را برداشت و توضیح داد:

- یک سوم گوزن مطابق قوانین شرع انور زکات است و به بیوهٌ سیّدهٌ شما تعلق می گیرد.

شیر هارت و پورت کرد:

- زکات به درویش و مستحق می رسد نه به اعقاب رسول، به علاوه ما که هنوز زنده ایم پس بیوه ای نداریم تا سیّده باشد!

روباه سوم گفت:

- حالا که وقت مو از ماست کشیدن یا متّه به خشخاش گذاشتن نیست – کارهای عمده تری در پیش است.

و سهم خود را به عنوان خمس و سهم امام برد.

شیر قُرقُر زد:

خمس یک پنجم است نه یک سوم، به علاوه ما نا سلامتی سلطان جانورانیم!

روباهان با هم دم گرفتند:

پس شما که تاج دارید به شاخ هم نیازی ندارید.

 و شاخ  هم به مستضعفان حواله شد.

نتیجهٌ اخلاقی: سهم سلطان در آن دوران، سهم روباهان در این دوران و سهم بنده و شما در هر دو دوران روشن است!