راهنمای سایت


 راهبه ای در یک  صومعه بسیار منطقی فکر میکرد و به همین سبب به خواهر منطقی معروف شده بود

شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند

دوستش پرسید چی فکر میکنی؟  گفت منطقی است که فکرکنیم اودر صدد است به ما  تجاوزکند

دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟  گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند

 

جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت

بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد ، و ماجرا را تعریف کرد

گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا

دوستش پرسید او چی کار کرد؟  گفت اوهم شلوار خود را کشید پایین

 پرسید خب، بعدش چی شد؟  گفت خب، نتیجه  منطقی این شد که

من با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون  که شلوارش پایین بود

و به این ترتیب تونستمم از دستش در برم بیا اینجا


  جوک های متنوع  با کلیک روی این کارت 


 

 

 

یاد ها و ترانه ها

 

 

 

باغ هنر

 
 
New Page 1
  رادیو  
میوه فروش برگرد شوهر هسته اتم فارسی جدید ماشین مشدی ممدلی سر پل خواجو زن خوب دم گاراژ ترجمه تیتانیک
 

 

لیست ویدیو ها
New Page 1

2086

2085

2084

2083

2082

2081

2080

2079

2078

2077

2076

2075

2074

2073

2072

2071

2070

 


سؤ تفاهم



بیژن



ذخایرعمر



يا ابوالفضل

1889

1888

1887

1886

1885

1884

1883

1882

1881

1880

1879

1878

1877

1876

1875

1874

1873

 

1389

1388

1387

1386

1385

1384

1383

1382

1381

1380

1379

1378

1377

1376

1375

1374

1373

 


دفع انگل



انواع ازدواج



ارزش ویگرا



کلاس بالایی



گرونی

888

887

886

885

884

883

882

881

880

879

878

877

876

875

874

873

 

388

387

386

385

384

383

382

381

380

379

378

377

376

375

374

373

372

 


هفده شهریور

الاغ قاتل



کلیک درمانی

جگوزی



نسیان پیری

امید

آدرس آپاندیس

مهر
لیست کامل جوک ها
 

 

 

 پیوند ها